تاریخ چاپ :

2019 Sep 21

www.mohtadeen.com    

لینک مشاهده :  

عـنوان    :       

تصوف در ترازوي قرآن و سنت-شيخ محمد بن جميل زينو

 

بعضي از كفريات و شركيات علماي اهل تصوف

بسياري از مردم گمان مي كنند كه منهج تصوف بخشي از دين اسلام است و در ميان آنان اولياء خدا موجود است و كرامات دارند در اينجا بعضي از اقوال كفري و شركي چند نفر از بزرگان و رهبران فرقة گمراه تصوف را مي آوريم و قضاوت را به خود شما مي سپاريم.

1.  شيخ محي الدين عربي در كتاب فتوحات المكيه مي گويد:[و رب حديث يكون صحيحا عن طريق روته، حصل لهذا المكاشف الذي عاين هذا المظهر، فسأل النبي عن هذا الحديث فأنكره و قال له(لم اقله و لا حكمت به) فيعلم ضعفه، فيترك العمل به علي بينة من ربه و ان كان عمل به اهل النقل لصحة طريقة و هو في نفس الأمر ليس كذلك] "بسياري از احاديث كه از نظر روايتي صحيح بوده(و علما آن را تأييد كرده اند) فلان نفر از اهل كشف و كرامت، از پيامبر در باره آن پرسيد، پيامبر آن را انكار كرد و فرمود هرگز آن را نگفته و به آن حكم نكرده ام، پس براي شيخ ما ضعف حديث مشخص شد و عمل به آن را ترك كرده هرچند كه محدثين به آن عمل كرده باشند چون آنها گمان كرده بودند كه حديث صحيح است اما در واقع صحيح نبوده است."

با اين ادعاي پوچ و واهي كه آنها مي توانند به محضر مبارك رسول ‏ اكرم صلی الله علیه وسلم  رسيده و از وي ضعف و قوت احاديث را جويا شوند، احاديث صحيح را رد كرده و به امامان و محدثين بزرگواري همچون بخاري، مسلم و غيره ضربه زده اند.

 

2.  ابن عربي قائل و معتقد به كفر صريح وحدت اديان بوده و يهوديت، مسيحيت و بت پرستي را همانند اسلام به عنوان دين حق معرفي كرده و مي گويد:[و قد كنت قبل اليوم انكر صاحبي اذا لم يكن دينه الي ديني داني فاصبح قلبي قابلا كل حالة فمرعي لغزلان و دير لرهبان و بيت لاوثان و كعبة طائف و الواح توراة و مصحف قرآن] "قبلاً كار دوستم را كه دين خود را به دين من تغيير نمي داد، انكار مي كردم اما امروز دلم هر حالتي را قبول دارد پس در حال حاضر دل من چراگاهي براي غزلان، عبادتگاهي براي راهبان، خانه اي براي بتها، كعبة عربستان و لوحه هايي براي نوشتن تورات يهوديان و مصحفي جهت كتابت قرآن است."

اين حالي است كه الله تعالي وي را تكذيب كرده و مي فرمايد«وَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دِينًا فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآَخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ »[1] «و كسيكه غير از اسلام، آئيني را برگزيند از او پذيرفته نمي شود و در آخرت از جملة زيانكاران خواهد بود.»

3.  آنها معتقد به كفر وحدت وجود(يعني يكي بودن پروردگار و بندگانش) هستند، خالق را مخلوق و مخلوق را خالق مي دانند، و مي گويند هر كدام از پروردگار و بنده، همديگر را پرستش مي كنند. رهبرشان ابن عربي مي گويد:[فيحمدني و أحمده و يعبدني و أعبده] "او مرا ستايش كرده و من او را ستايش مي كنم، او مرا عبادت كرده و من نيز او را پرستش مي كنم."

4.  كفر وحدت وجودشان به حدي رسيده، كه شيخ ابن عربي ملعون در كتاب فصوص الحكم مي گويد:[ان الرجل حينما يضاجع زوجته انما يضاجع الحق] "وقتي مردي با همسرش جماع مي كند، با پروردگار خود همبستري كرده است." شيخ عبدالغني نابلسي در تأييد گفتة ابن عربي آن را شرح داده و مي گويد:[اي انما يناكح الحق] "منظور ابن عربي از يضاجع الحق اين بوده كه آن مرد، پروردگار را به نكاح خود در مي آورد."نعوذ بالله و تعالي الله عمّا يقولون علوّا كبيرا

5.  شيخ بايزيد بسطامي در مناجات خود خطاب به الله تعالي مي گويد:[فزيني بوحدانيتك و ألبسني ربانّتك و أرفعني الي أحديّتك حتي اذا رآني خلقك قالوا رأيناك] "مرا به صفت يكتايي خود مزين گردان و لباس پروردگاريت را بر من بپوشان و مرا به درجة يكتايي و بي شريكي خود برسان، به شيوه اي كه اگر بندگانت مرا ديدند، احساس كنند كه تو را ديده اند."همچنين مي گويد:[سبحاني سبحاني ما أعظم شأني، الجنّة لعبة صبيان]"پاك و منزه و مقدسم من، چه شأن و عظمت و منزلتي دارم، براستي كه بهشت بازيچة كودكان است."

6.  شيخ جلال الدين رومي مي گويد:[مسلم أنا ولكنّي نصرانيّ و برهاميّ و زرادشتيّ ليس لي سوي معبود واحد…مسجد أو كنيسة أو بيت أصنام] "من مسلمانم و همينطور مسيحي و برهمايي و زرتشتي ام، جز يك معبود ندارم، مسجد يا معبد يا بت خانه(فرقي ندارد).

7.  شيخ ابن الفارض در قصيدة تائيه اش مي گويد:[انّ الله تجلّي لقيس بصورة ليلي و تجلّي لكثيّر بصورة عزّة و تجلّي لجميل بصورة بثينة] "الله تعالي براي عاشقاني همچون قيس، كثير و جميل در شكل و صورت معشوقه هايشان ليلي، عزه و بثينه خود را نمايان كرده است."

8.  از رابعه عدوي پرسيدند:آيا از شيطان نفرت و بيزاري در دل داري؟ در جواب گفت:[انّ حبّي لله لم يترك في قلبي كراهية لأحد] "براستي كه محبت خدا در دلم جايي براي كينه و نفرت كسي نگذاشته است."

9.  شيخ عثمان برهاني سودان، كتابي سراسر توهين به اهل توحيد تأليف كرده و آن را بنام«انتصار اولياء الرحمن علي اولياء الشيطان» نامگذاري كرده و در اين كتاب، اهل توحيد را دوستان شيطان و اهل تصوف را دوستان پروردگار معرفي كرده است.

 

 

كرامات اهل تصوف

شيخ شعراني در كتاب طبقات الكبري بسياري از كرامات شيخ هاي خود را نقل كرده، كه مقداري از آنها را بازگو مي كنيم:

1.  [و كان رضي الله عنه يلبس الشاش المخطط كعمامة النصاري و كان دكانه منتنا قذرا لأن كل كلب وجده ميتا أو خروفا يأبي به فيضعه داخل الدكان فكان لا يستطيع احد ان يجلس عنده ثم وقع في مشخة حمير] "شيخ من رضاي خدا بر او باد چيزي شبيه عمامه مسيحيها بر سر داشت، مغازه اش بوي بسيار بدي مي داد چون لاشة سگها و گوسفندهاي مرده را آورده و داخل مغازه مي گذاشت، بهمين خاطر كسي نمي توانست نزد او بنشيند و سپس با الاغ جفت گيري مي كرد."

2.  [و كان رضي الله عنه أذا رأي أمرأة او أمردا راوده عن نفسه و حسّس علي مقعدته سواء كان أبن أمير او أبن وزير و لو كان بحضرة والدة او غيره و لايلتفت الي الناس] "او رضاي خدا بر او باد اگر زن يا نوجوان بي مويي را مي ديد، حتي اگر پسر امير يا وزير بوده و پدرش يا مردم هم حضور داشتند باز هم به كسي توجهي نداشت و لواط را انجام مي داد."

3.  [كان رضي الله عنه أذا رأي من علي الحمارة ينزله و يقول له أمسك رأسها حتي أفعل بها، فان ابي، تسمّر في الارض لا يستطيع ان يمشي خطوة]"(مولا و سيدم شيخ علي وحيش) رضاي خدا بر او باد، اگر كسي را بر الاغي مي ديد، فوراً او را نگه داشته و از الاغ پايين آورده و مي گفت: الاغ را برايم نگه دار تا با وي جفت گيري كنم، اگر صاحب الاغ قبول نمي كرد پاهايش خشك شده و به زمين مي چسبيد و نمي توانست حتي يك قدم بردارد.(شيخ شعراني مسأله زنا و لواط شيخ خود را بعنوان كرامت مطرح كرده و صراحتاً اعلام مي دارد كه چشمان مريدان توانايي ديدن واقعيت امر را نداشته و گرنه در واقع نه تنها زنا و لواط نبوده بلكه امري است به نفع مريدان و ساير مردم)."

 

 

جهاد و اهل تصوف

اهل تصوف با چنگ زدن به جمله عربي،[رجعنا من الجهاد الأصغر الي الجهاد الأكبر] و معرفي كردن آن به عنوان حديث، از جهاد و مقابله با كفار عملاً دست كشيده و هرگز نقل نشده كه اهل تصوف در جهاد عليه كفار و مشركين شركت كرده باشند.

1.  شيخ ابن عربي مي گويد:[انّ الله أذا سلّط ظالما علي قوم فلن يجب ان يقاوموه لانّه عقاب لهم من الله] "وقتي خداوند ظالمي را بر قومي مسلط كرد، مقاومت در برابر او بر ملت واجب نيست چون آن حاكم ظالم، عذابي از جانب پروردگار بر آن قوم است."

2.  شيخ شعراني مي گويد:[لقد أخذ علينا العهد بأن نأمر أخواننا ان يدوروا مع الزمان و اهله كيفما دارولايزدرون قط من رفعه الله عليهم] "از ما عهد و پيمان گرفته شده كه به برادران خود اعلام كنيم با زمانه و اهل آن بچرخند هر جور كه چرخيد و هرگز در صدد برداشتن آنچه خدا بر آنان گذاشته(مسلط كرده) نباشند."

3.  شيخ ابن عربي و شيخ ابن الفارض هر دو رهبر اهل تصوف هر دو در زمان جنگ صليبي عليه مسلمين زيسته اند. هرگز كسي نشنيده كه با آنان جهاد كرده يا كسي را به جهاد عليه آنها تشويق كرده باشند، بلكه حتي مردم را از مقابله و جهاد با كفار بر حذر داشته و مسلمين را به نوكري و زيردستي كفار دعوت كرده اند. اين جمله از هر دو آنها نقل شده كه گفته اند:[انّ الله هو عين كلّ شي ء فليدع المسلمون الصليبيّين، فما هم الا الذّات الألهيّة متجسّدة بتلك الصور] "هركس و هر چيزي عين ذات الله تعالي است، پس مسلمانان نبايد با مسيحي ها جهاد كنند چون در واقع پروردگار است كه در كالبد و قيافه و چهرة آنان تجلي يافته است."

4.  غزالي در كتاب«المنقذ من الضلال» مي گويد: من به هنگام جنگ صليبي عليه مسلمين به غارهاي سوريه و صخرة بيت المقدس مي رفتم و در خلوت خود مشغول عبادت مي شدم و بمدت بيشتر از دو سال در غار را بر خود بستم.

در نتيجه حملة مسيحي ها به مسلمين، بيت المقدس به دست كفار افتاده و غزالي دوازده سال پس از آن نيز زندگي كرد و هرگز كسي را به جهاد عليه آنان تشويق نكرد.

صاحب كتاب «تاريخ العرب الحديث والمعاصر»شواهدي دال بر جاسوسي كردن رجال تصوف بنفع استعمار عليه مسلمين مي آورد و همچنين محمد فهر شقفه السوري در كتاب«في التصوف» مي گويد:از جملة واجبات بر دوش ما و خدمات به تاريخ و واقعيت اين است كه نگذاريم اين مسأله پوشيده بماند كه حكومت فرانسه هنگام تسلط بر سوريه، يكي از طريقتها و فرقه هاي تصوف موجود در آن كشور بنام «تيجانيه» را پشتيباني و حمايت كرده و عده اي از رهبران شيوخ اين طريقت را اجير خود ساخته و با حمايت بسيار زياد مالي سعي در بوجود آمدن فرقه اي طرفدار فرانسه بنام مسلمين و در ميان آنان را داشت، اما برادران مجاهد مغرب عربي، مردم مخلص را بيدار كرده و خطر فرقة تيجانيه را در ميان آنان تفهيم كردند.

 

خيالبافي اهل تصوف

مشايخ اهل تصوف ادعاي تصرف و تسلط بر جهان هستي و حتي آخرت را نيز مطرح كرده اند، غزالي در «احياء علوم الدين» بعضي از خيال بافي هاي آنان را نقل كرده، از جمله: [عبدالقادر الجيلاني يا متصرف بالأكوان] "عبدالقادر گيلاني اي متصرف در جهان هستي."[لو أرادوا أن لا تقوم الساعة لم تقم] "اگر اولياء نخواهند قيامت برپا شود، برپا نمي شود."

آنها ادعا كرده اند كه شيوخ، جاسوس دلها است و بدون آگاهي صوفي و مريد، به دل او وارد شده و از اسرار وي آگاهي مي يابد. پس بر مريد واجب است در مقابل شيخ مانند مردة زير دست مرده شور باشد و حتي به آنها دستور داده اند هرگز از شيخ خود، علت انجام كارهايش را نپرسند و خداي ناخواسته به وي اعتراض نكنند و حتي اگر ديدند كه شيخ زنا مي كند، فوراً برايش شرايط غسل فراهم كرده و كارش را زنا نپندارند، چون آن كار در ظاهر و جلوي چشم آنان زنا است، اما در باطن امر مهم و عام المنفعه اي است، كه مريد توان ديدن آن را نداشته و اينگونه مي بيند، بر عقل آنها مسلط گشته و توان فكر كردن از آنها را گرفته اند. اين دو جمله در ميان آنان بسيار مشهور است1.[ما أفلح مريد قال لشيخه لم] "مريدي كه در مقابل شيخ خود كلمه چرا گويد، هرگز رستگار نمي شود."2.[لا تعترض تنطرد يقفل عليك الباب] "هرگز به شيخ خود اعتراض مكن تا در(رحمت) بر تو بسته نشود." و مريدان و منسوبان را مجبور كرده اند كه هيچ سخني جز سخن آنان، حتي سخن شيخ ديگري را نيز نشنوند، چون[المريد بين شيخين كالأمرة بين زوجين] "مريدي كه دو شيخ دارد، همانند زني است كه دو شوهر دارد."

مشايخ تصوف، مريد و منسوبين بيچاره را از علوم شرعي محروم كرده و آنها را به يادگيري كارهاي خلاف شرع و خرافاتي همچون ياري جستن از غير الله تعالي، حلول و وحدت وجود، توسل نامشروع، رقص و پايكوبي، اذكار، اشعار و صلوات بدعي و شركي، دف زني و دهل كوبي، دست بوسي شيخ و تعظيم و تقديس وي، بركت جستن بوسيلة دست، لباس، مو و ساير اعضاي شيخ، داستانهاي دروغين، انجام كارهاي خارق العاده بنام كرامت و غيره عادت داده اند.

از جمله حكايات دروغيني كه ذكر مي كنند، اين است كه شيخي بهنگام عبور از روي دريا، كلمة بسم الله را گفته و شروع به راه رفتن بر روي آب كرده و به مريدش دستور داد كه بجاي بسم الله، كلمة مدد يا شيخ را بگويد. مريد هم مدد يا شيخ را گفته و بدنبال وي راه افتاد. اما در نيمة دريا وسوسه شد و در دل خود گفت: چرا مستقيماً از الله تعالي كمك نخواهم؟ اما بمحض بر زبان آوردن كلمة بسم الله در آب فرو رفت. فوراً شيخ او را نجات داده و گفت: اين جزاي مخالفت با دستور من بود و مريد عهد كرد كه هرگز از خدا طلب نكند.

فردي سوگند مي خورد كه بخدا سوگند شيخ من از پيامبر بزرگتر است، وقتي علت گفته اش را پرسيدم گفت: چون پيامبر هميشه به نزد شيخ من مي آيد و علم لدني را از وي مي آموزد.

 

برگزاري جشن مولودي

يكي از مراسمات بسيار پررنگ اهل تصوف، مراسم عيد ميلاد يا جشن مولودي است كه در روز دوازدهم ربيع الاول هر سال، به مناسبت تولد پيامبر عظيم الشأن اسلام در آن روز برگزار مي شود. اينكار تدريجاً به عنوان امري جهاني و فراگير در سراسر ممالك اسلامي در آمده و عنوان عبادت را به خود اختصاص داده است، در حاليكه در عهد مبارك پيامبر اسلامث و خلفاي راشدين و صحابه و تابعين وجود نداشته و مرسوم نبوده و دين هم كامل شده و نيازي به كامل كردن ندارد.

الله تعالي مي فرمايد«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا »[2] «امروز دين شما را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آئين خداپسند براي شما برگزيدم.» پيامبر ‏ اكرم صلی الله علیه وسلم  نيز مي فرمايد:٭٭قَدْ تَرَكْتُكُمْ عَلَى الْبَيْضَاءِ لَيْلُهَا كَنَهَارِهَا لَا يَزِيغُ عَنْهَا بَعْدِي إِلَّا هَالِكٌ٭٭[3] (من شما را بر راه روشني ترك كرده و جا گذاشته ام كه شبش همانند روز، روشن است و كسيكه بعد از من از راه، روش و سنتم دور شود، هلاك خواهد شد.) پس بر هر مسلماني واجب و لازم است در تمام عبادات خود از روش و سنت پيامبر  ‏ اكرم صلی الله علیه وسلم  تبعيت كرده و از كارهاي تازه و نوظهور در دين پرهيز كند، همچنانكه علماي اهل سنت و جماعت فرموده اند:[العبادات توقيفيّة لا مجال للعقل في تشريعها او أستحسانها او تقبيحها] "عبادت توقيفي است، يعني بايد بر آن وقف كرده و همانطور كه در عهد پيامبر و خلفاي راشدين انجام شده آن را انجام داد و عقل هيچ تصرف و دخالتي در پسند و يا ناپسند(حسنه و سيئه) شمردن و قانونگذاري(تشريع) در دين را ندارد."

پيامبر ‏ اكرم صلی الله علیه وسلم  مي فرمايد:٭٭مَنْ أَحْدَثَ فِي أَمْرِنَا مَا لَيْسَ مِنْهُ فَهُوَ رَدٌّ٭٭[4] (هركس چيزي در امر ما (دين) بيفزايد، كه آن چيز در دين نبوده باشد، كارش مردود و باطل است.) و همچنين مي فرمايد:٭٭إِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ فَإِنَّ كُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ وَكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ٭٭[5] (از كارهاي نوظهور و تازه پيدا(در دين) خودداري كنيد، چون هر نو ظهوري بدعت و هر بدعتي گمراهي است.) و صحابي جليل القدر عبدالله بن مسعودط مي فرمايد:[إتّبعوا و لا تبتدعوا فقد كفيتم]"(از سنت پيامبر) تبعيت كرده و بدعت گذاري نكنيد، براستي كه تبعيت براي شما كافيست." همچنين يار بزرگوار پيامبر حذيفه بن يمانط مي فرمايد:[كلّ عبادة لم يتعبّدها اصحاب رسول الله فلا تتعبّدوها، فانّ الاول لم يدع للأخر مقالا] "هر عبادتي كه ياران پيامبر انجام نداده بودند، آن را انجام ندهيد چون نسل اول از مسلمين(اصحاب) سخني براي نسل آخر باقي نگذاشته است."

پيامبر ‏ اكرم صلی الله علیه وسلم  سه قرن طلائي صدر اسلام را بعنوان بهترين قرن و دوران، معرفي كرده و مي فرمايد:٭٭ خَيْرُ النَّاسِ قَرْنِي ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ٭٭[6] (بهترين قرنها، قرن من است، سپس كسانيكه در دو قرن بعد از آن مي آيند.)

 

منشأ پيدايش عيد ميلاد(مولودي)

حال مشخص شد كه عيد ميلاد در سه قرن طلايي اسلام وجود نداشته و پيامبر عظيم الشأن، اصحاب و ياران، تابعين و تابع تابعين هيچگاه آن را انجام نداده اند، پس ببينيم در چه زماني و در چه مكاني و چه كساني اين مراسم را به دين افزوده و چگونه در ميان مسلمانان رواج يافت.

امام ابن كثير در كتاب«البدايه و النهايه» جلد11 صفحه 172 مي فرمايد:[إنّ الدولة الفاطمية- العبيدية المنتسبة الي عبيدالله بن ميمون القداح اليهودي- التي حكمت مصر من 357 الي 567 الهجرية أحدثوا إحتفالات بأيّام كثيرة و منها الإحتفال بمولد النبي - صلي الله عليه و سلم-] "حكومت و دولت فاطمي كه به خاطر انتساب به عبيدالله پسر ميمون قداح يهودي به دولت عبيدي نيز مشهور بود و از سال 357 تا سال 567 (به مدت 210 سال) بر مصر حكومت مي كرد مراسم و مناسبتهاي بسياري را در روزهاي سال احداث و اختراع كرده كه مراسم جشن تولد پيامبر نيز از جملة آن مراسمات بود."

بجز امام ابن كثير، امام مقريزي در كتاب«المواعظ و الاعتبار» جلد 1 صفحه 490 و شيخ محمد بخيت المطيعي مفتي قديم ديار مصر در كتاب«احسن الكلام فيما يتعلق بالسنه و البدعه و الأحكام» صفحه 45،44 و شيخ علي محفوظ در كتاب ارزشمند«الإبداع في مضارّ الابتداع» صفحه 251 اين مسأله را ذكر كرده و تأييد فرموده اند. بسي جاي تأسف است كه امت پيامبر با وجود دين كاملي كه دارند، مراسم عبادي و ديني خود را از فاطمي هاي زنديق اولاد و احفاد عبدالله بن سبأ يهودي فرا گيرند.

 

مضرات انجام مراسم مولودي

1.  انجام دادن كاري بعنوان بخشي از دين، كه عالمترين انسانها به دين خدا يعني اصحاب، تابعين و تابع تابعين انجام نداده اند، بمعني نقص آنها و كمال ما در دين است.

2.     ترك تبعيت اصحاب پيامبر و دنباله روي فاطمي هاي زنديق.

3.  مشابهت و تقليد از قوم مسيحي كه عيد ميلاد پيامبر خدا عيسي÷ را بعنوان بخشي از دين قرار داده اند، در حاليكه تقليد از آنها براي مسلمين حرام است. و همچنين زبان حال كساني كه مراسم مولودي را انجام مي دهند، گوياي كلماتي كفر آميز است، از جمله:1. دين اسلام ناقص و محتاج تكميل كردن است.2. پيامبر ‏ اكرم صلی الله علیه وسلم  خير عظيمي را از امت خود مخفي كرده يا بدان آگاهي نداشته است.3.اصحاب و تابعين، محبت پيامبر را در دل نداشته و يا پي به قدر و منزلت و مقام ايشان نبرده اند در غير اين صورت از انجام مراسم مولودي صرف نظر نمي كردند.

 

 

 

كفريات و شركيات موجود در قصيدة برديه

يكي از قصائد معروف اهل تصوف كه در مراسم مولودي خوانده مي شود قصيدة برديه است؛ اين قصيده از شاعر معروف صوفي مسلك بوصيري است كه او را به امام بوصيري معروف كرده اند. حال چند بيت از اين قصيده را مي آوريم تا مردم بدانند كه در مراسمات خود چه خطري را زمزمه مي كنند:

1.     يا أكرم الخلق ما لي من ألوذ به                                    سواك عند حلول الحادث العمم

شاعر خطاب به پيامبر ‏ اكرم صلی الله علیه وسلم  مي گويد: اي بزرگوارترين فرد در ميان مخلوقات، بهنگام سختي ها و دشتواريهاي زندگي، جز تو كسي را ندارم كه به او پناه ببرم.

اين گفته، شرك اكبر است و گويندة آن در صورتيكه به شرك بودن آن آگاهي داشته باشد، توبه نكرده و پشيمان نشود، به ابدي در جهنم خواهد ماند. الله تعالي مي فرمايد:﴿وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِينَ[7]«و به جاي خدا كس و چيزي را پرستش مكن و به فرياد مخوان كه به تو نه سودي مي رسانند و نه زياني، اگر چنين كني(دعا و فرياد خود را متوجه مخلوق سازي) از ستمكاران(مشركين) خواهي شد.» و پيامبر ‏ اكرم صلی الله علیه وسلم  مي فرمايد:٭٭مَنْ مَاتَ وَهْوَ يَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ نِدًّا دَخَلَ النَّارَ وَقُلْتُ أَنَا مَنْ مَاتَ وَهْوَ لَا يَدْعُو لِلَّهِ نِدًّا دَخَلَ الْجَنَّةَ٭٭[8] (كسي كه در زندگي از غير الله تعالي ياري و كمك بخواهد، پس از مرگ داخل جهنم خواهد شد.)

2.     فأنّ من جودك الدنيا و ضرّتها                                    و من علومك علم اللوح و القلم

شاعر ادعا مي كند كه بوجود آمدن جهان هستي، از بخشش پيامبر است و علم لوح و قلم نيز بخشي از معلومات اوست، در حاليكه الله تعالي مي فرمايد:« وَلَا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكَ وَلَا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِينَ »[9] «و قطعاً آخرت و دنيا همه از آن ماست.» پس دنيا و قيامت ملك و خلق الله تعالي است و پيامبر ‏ اكرم صلی الله علیه وسلم  هيچ تصرفي در آن نداشته و كسي جز الله تعالي نيز بر علم لوح و قلم مطلع نيست، و اين بيت نهايت غلو و زياده روي در مقام و منزلت پيامبر است در حاليكه خود پيامبر مي فرمايد:٭٭لَا تُطْرُونِي كَمَا أَطْرَتْ النَّصَارَى ابْنَ مَرْيَمَ فَإِنَّمَا أَنَا عَبْدُهُ فَقُولُوا عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ٭٭[10] (در شأن و منزلت من زياده روي نكنيد همچنانكه قوم مسيح، در حق عيسي پسر مريمإ مبالغه و زياده روي كردند، من بندة پروردگارم؛ پس بگوييد(محمد)بنده و فرستادة خدا.)

3.     ماسامني الدهر ضيما واستجرت به                     الا و نلت جوارا منه لم يضم

مفهوم اين بيت اين است كه هرگاه به مرض يا دردي مبتلا گشته و به پيامبر پناه برده باشم، حتماً شفا يافته ام. در حاليكه الله تعالي از زبان پيامبر خود ابراهيم÷ مي فرمايد:« وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ »[11] «و هنگامي كه بيمار شوم اوست كه مرا شفا مي دهد.» و همچنين مي فرمايد: :« وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا كَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ »[12] «اگر خداوند زياني به تو برساند هيچكس جز او نمي تواند آن را برطرف سازد.» همچنين پيامبر ‏ اكرم صلی الله علیه وسلم  مي فرمايد:٭٭إِذَا سَأَلْتَ فَاسْأَلْ اللَّهَ وَإِذَا اسْتَعَنْتَ فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ٭٭[13] (هرگاه چيزي خواستي از الله تعالي بخواه و هرگاه ياري جستي از او ياري بجوي.)

4.     فأنّ لي ذمّة منه بتسميتي                           محمدا و هو اوفي الخلق بالذّمم

شاعر ادعا مي كند همين كه اسمش محمد و هم نام پيامبر است از آتش جهنم در امان است. آيا اين عهد و پيمان را از چه كسي دريافت كرده؟ در حاليكه بسياري از انسانهاي فاسق، فاجر، ظالم، خونخوار و حتي كمونيست نيز محمد نام دارند و پيامبر ‏ اكرم صلی الله علیه وسلم  به دختر بزرگوار خود مي فرمايد:٭٭سَلِينِي مَا شِئْتِ مِنْ مَالِي لَا أُغْنِي عَنْكِ مِنْ اللَّهِ شَيْئًا٭٭[14] (از ثروتم هر چه مي خواهي طلب كن، اما نزد خدا نمي توانم كاري برايت انجام دهم.)

5.     لعلّ رحمة ربّي حين يقسمها                          تأتي علي حسب العصيان في القسم

شاعر اميدوار است ملاك و معيار دستيابي به بيشترين اندازه از رحمت خدا هنگام تقسيم نزول از جانب پروردگار، گنهباري بيشتر باشد و هركس بيشتر گناه كرده باشد، بيشترين رحمت را دريافت كند. در حاليكه الله تعالي مي فرمايد«إِنَّ رَحْمَةَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ »[15]«بي گمان رحمت يزدان به نيكوكاران نزديك است.» همچنين مي فرمايد:﴿وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآَيَاتِنَا يُؤْمِنُونَ﴾[16] «و رحمت من همه چيز را در برگرفته، پس آن را براي كساني مقرر خواهم داشت كه پرهيزگاري كرده و زكات را پرداخته و به آيات ما ايمان بياورند.»

6.     و كيف تدعوا الي الدنيا ضرورة من                    لولاه لم تخرج الدنيا من العدم

شاعر خيال مي كند كه اگر بخاطر پيامبر نبود، دنيا بوجود نمي آمد، در حاليكه خود پيامبر يكي از افراد جامعة انساني است و بنا بشهادت قرآن، جن و انس، براي عبادت آفريده شده اند. ﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾[17] «من جن و انس را جز براي عبادت نيافريده ام.» ﴿وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ﴾[18] «و پروردگارت را پرستش كن تا مرگ به سراغ تو مي آيد.(پس ثابت شد كه نه تنها دنيا بخاطر پيامبر خلق نشده، بلكه شخص پيامبر ‏ اكرم صلی الله علیه وسلم  نيز براي عبادت پروردگار خود آفريده شده است.)»

 

 

7.     أقسمت بالقمر المنشق ان له                              من قلبه نسبة مبرورة القسم

شاعر در اين بيت به ماه كه بوسيلة معجزة پيامبر دو نيم شد، سوگند ياد مي كند در حاليكه پيامبر مي فرمايد:٭٭مَنْ حَلَفَ بِغَيْرِ اللَّهِ فَقَدْ أَشْرَكَ٭٭[19] (هركس كه بغير الله تعالي سوگند ياد كند، مرتكب شرك شده است.(البته بايد توجه داشت كه سوگند بغير الله تعالي همانند رياء و سمعه شرك اصغر است و انسان را از اسلام خارج نمي كند).)

8.     لو ناسبت قدره آياته عظما                                أحيا اسمه حين يدعي دارس الرّمم

شاعر در اينجا مثل اينكه از الله تعالي ايراد گرفته و احساس مي كند كه قدر و منزلت پيامبر بسيار بيشتر از معجزات اوست و بايستي هنگام شنيدن نام پيامبر، مرده زنده مي شد، در حاليكه الله تعالي آگاهتر از هركس به مقام پيامبران است و به هر كدام از آنها معجزة مخصوصي، مناسب احوال او عطا فرموده است.

(يكي از دروغهاي شاخداري كه در ميان مردم منتشر كرده اند اين است كه گويا صاحب اين اشعار به نوعي مرض پوستي مبتلا بوده و مردم از وي بيزار و متنفر شده بودند، پيامبر را در خواب ديده و عباي وي را پوشيده  و اين اشعار را براي او بازگو كرده و به تأييد پيامبر رسيده و حتي نصفي از يك بيت آن را پيامبر برايش سروده است. بدين شيوه كه شاعر در حضور پيامبر گفتهمولاي صلّ وسلّم دائما ابدا و پيامبر نيز نصف ديگر را كامل كرده و فرمودهعلي حبيبك خيرالخلق كلّهم) زمانيكه از خواب بيدار شده مريضيش شفا يافته و به همين علت قصيدة خود را بنام برده يا برئه نامگذاري كرده است.

پناه بر خدا از اين دروغ و افتراي خطرناك، ما در حديث صحيح مي بينيم كه فردي در محضر مبارك پيامبر و خطاب به ايشان گفت:٭٭ما شاء الله و شئت٭٭(هر چه الله تعالي و تو اراده كني.) پيامبر در جواب فرمود:٭٭أجعلتني لله ندا قل ما شاء الله وحده٭٭[20](آيا مرا شريك خدا قرار مي دهي؟ فقط بگو هر چه الله تعالي اراده كند.) پيامبرث اين كلمه را تحمل نكرده چگونه اين اشعار مملوء از شرك و كفر را تأييد مي فرمايد؟

 

وصلي الله علي نبينا محمد و علي آله و صحبه و سلم

 

 


سایت مهتدین

Mohtadeen.Com



[1] آل عمران 85

[2] مائده3

[3] صحيح رواه ابن ماجه

[4] متفق عليه

[5] ابوداود، ابن ماجه

[6] متفق عليه

[7] يونس 106

[8] رواه البخاري

[9] ليل 13

[10] رواه البخاري

[11] شعراء 80

[12] انعام 17

[13] وراه الترمذي و قال حسن صحيح

[14] رواه البخاري

[15] اعراف 56

[16] اعراف 156

[17] ذاريات56

[18] حجر99

[19] رواه احمد

[20] رواه النسائي