28 آبان 1397 10/03/1440 2018 Nov 19

 
  صفحه اصلی
  زندگینامه مهتدین (متن)
  راهنمای مهتدین
  حقوق بشر از دیدگاه اسلام
  اسلام و مسيحيت
  اسلام و يهوديت
  اسلام و لائيك
  اسلام و بوداييت
  اسلام و بهائيت
  اسلام و تشيع
  اسلام و تصوف
  پاسخ به مستشرقین
  مقالاتی در دفاع از دین اسلام
  اسلام شناسی
  كليپهاي صوتي
  کليپهاي تصويري
  کـتـابـخـانـه
  ارسـال زندگینامه
  عضویت در خـبرنامه
  در مـورد سایت
  تماس با ما
  ارتبـاط با ما
 
تعداد کليپهاى صوتى: 377

تعداد كليپهاى تصويرى: 9

تعداد کل مقالات: 2182
تـعداد اعضاء سایت : 607
بازدید کـل سایت : 2805955
 

سایت نوار اسلام

سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت

 

مشاهده مقاله   
 

شماره مقاله :

3111 تعداد مشاهده : 602 تاریخ اضافه : 2018-02-17

 

دلایل شرعی مبنی بر معذور بودن جاهل در مسائل شرک و کفر

بسم الله الرحمن الرحیم

دلایل شرعی مبنی بر معذور بودن جاهل در مسائل شرک و کفر

 

جاهلی که مرتکب کفر یا شرک می‌ شود از دو حالت خارج نیست:
نخست:

یا اینکه غیر مسلمان است، چه بر دینی دیگر باشد یا بی‌ دین باشد.

کسی که حالش چنین است کافر است چه عالم باشد یا جاهل یا تأویلگر و در دنیا بر اساس احکام اسلام با وی رفتار نمی ‌شود؛ زیرا اساسا وارد دین اسلام نشده بنابراین چگونه می ‌توان حکم مسلمان به وی داد حال آنکه منتسب به اسلام نشده است؟!

اما در آخرت: اگر واقعا جاهل بوده و دعوت اسلام به وی نرسیده یا رسیده اما به شکل تخریب شده و تحریف شده که حجت به مانند آن اقامه نمی ‌شود، درباره‌ ی سرنوشتش در روز قیامت اختلافی طولانی است. اما صحیح‌ ترین قول درباره‌ ی امثال او چنین است که در روز قیامت مورد امتحان قرار می ‌گیرد، پس اگر امر الله را اطاعت کرد وارد بهشت می ‌شود و اگر عصیان ورزید وارد جهنم می شود.

شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می ‌فرماید: "آثار متعددی روایت شده که کسی که رسالت در دنیا به وی نرسیده در عَرَصات روز قیامت رسولی به سویش فرستاده خواهد شد"[1].

دوم:

کسی که منتسب به اسلام باشد و وصف اسلام برایش ثابت شده و به اسلام و تصدیق کامل رسول الله صلی الله علیه وسلم معترف باشد.

چنین کسی اگر از روی جهل، کار کفرآمیزی انجام دهد به سبب آن کافر نمی ‌شود و وصف اسلام از وی برداشته نمی ‌شود تا آنکه حجت بر وی اقامه و تبیین گردد.

شیخ عبدالرحمن السعدی رحمه الله می ‌فرماید:

"هرکس به الله و پیامبرش ایمان داشته باشد و آن دو را تصدیق نماید و پایبند به طاعت آنان باشد، سپس از روی جهل یا ندانستن اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم چیزی را گفته آن را انکار نماید، این کارش اگر چه [در اصل] کفر است و انجام دهنده ‌اش کافر، اما ندانستن آنچه که رسول الله صلی الله علیه وسلم آورده مانع از تکفیر خود آن شخص معین می‌ شود و در این باره تفاوتی میان مسائل اصولی و فرعی نیست؛ زیرا کفر یعنی انکار آنچه که رسول الله صلی الله علیه وسلم آورده یا انکار قسمتی از آن همراه با علم.

بنابراین به تفاوت میان مقلدینی که به پیامبر کافرند و مومنی که از روی جهل یا گمراهی، نه علم و عناد، بخشی از آنچه را که رسول الله صلی الله علیه وسلم آورده را انکار می ‌کند، پی برد"[2].

پس عذر به جهل در همه‌ ی موارد دینی میان بنده و پروردگارش ثابت است، چه در مسائل اعتقاد و توحید و شرک، یا مسائل متعلق به احکام فقهی.

جمله ‌ای از ادله‌ ی شرعی، دال بر معذور بودن مسلمان در صورت جهلِ نسبت به مسائل عقیده است، از جمله:

نخست: نصوص شرعی دال بر معذور بودن خطاکار، مانند:

{بارالها! ما را در صورت فراموشی یا خطا مؤاخذه نکن}[3]. و در صحیح مسلم وارد شده که الله تعالی در پاسخ فرموده است: "چنین کردم"[4].

همچنین الله متعال می فرماید:

{و برشما بخاطر آنچه که به اشتباه انجام داده ‌اید گناهی نیست، اما در آنچه دلهای تان عمد داشته است – مسئول هستید – و الله همواره آمرزنده‌ ی مهربان است}[5].

و به این دلیل سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم که می‌ فرماید: "الله از امت من بخاطر خطا – اشتباه – و فراموشی و آنچه بدان مجبور شده‌ اند در گذشته است"[6].

این نصوص نشان می‌ دهد هرکس از روی فراموشی یا جهل، با آنچه بدان مکلف شده مخالفت کند، مورد عفو است؛ خطاکار - کسی که از روی اشتباه کاری کند - نیز شامل جاهل است؛ زیرا خطاکار هر کسی را شامل می ‌شود که بدون قصد، خلاف حق رود.

شیخ عبد الرحمن السعدی رحمه الله می ‌فرماید: "و این هر خطایی که مؤمنان در امور عملی و خبری مرتکب شوند را شامل می ‌شود"[7].

و شیخ ابن عثیمین رحمه الله می‌ فرماید: "و جهل ـ بدون شک ـ از جمله‌ ی خطاست، بنابراین می ‌گوییم: اگر انسان کاری ـ قولی یا عملی ـ انجام دهد که موجب کفر است. درحالی که نداند این کار کفر است یعنی نسبت به دلیل شرعی آن جاهل باشد، چنین کسی تکفیر نمی‌ شود"[8].

و شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می فرماید: "و این سخن الله متعال در قرآن که می ‌فرماید: {بارالها! ما را در صورت فراموشی یا خطا مؤاخذه نکن}[9] الله تعالی هم فرمود: «چنین کردم» و تفاوتی میان خطای قطعی در مسائل قطعی یا ظنی نگذاشته... پس هرکس بگوید خطاکار در مورد مسأله‌ ی قطعی یا ظنی گناهکار است با کتاب و سنت و اجماع قدیم، مخالفت کرده است"[10].

وی همچنین می‌ فرماید: "با وجود آنکه هرکس با من می ‌نشیند این را می ‌داند که من بیش از دیگران از منتسب کردن شخص معین به کفر یا فسق یا گناه نهی می ‌کنم، مگر آنکه معلوم گردد که حجت رسالت بر او اقامه گشته ـ حجتی که شخص در صورت مخالفت با آن کافر یا فاسق یا گناهکار می‌ شود ـ و من معترف هستم که الله برای این امت خطایش را آمرزیده و این شامل اشتباه در مسائل خبری قولی و مسائل عملی می‌ شود"[11].

ابن العربی رحمه الله می ‌گوید: "جاهل و خطاکار این امت حتی اگر مرتکب اعمال کفرآمیز و شرک‌ آمیزی شود که صاحبش را مشرک یا کافر می ‌کند، به سبب جهل و اشتباه معذور است تا آنکه حجت برایش آشکار گردد، حجتی که تارکش کافر می‌ گردد و به صورتی واضح بیان شود که التباس و اشکال را برای امثال او برطرف سازد"[12].

شیخ عبدالرحمن المعلمی می فرماید: "ما اگرچه ممکن است گاه در برخی صیغه‌ های سؤال و مانند آن بگوییم که این کار، خواندن غیر الله است و عبادت [غیر الله] است و شرک است، اما منظورمان این نیست که هرکس چنین کند مشرک شده، بلکه کسی مشرک می ‌شود که بدون عذر چنین کند، اما آنکه از روی عذر مرتکبش شود چه بسا از بهترین بندگان الله و فاضل ‌ترین و متقی‌ ترین آنها هم باشد"[13].

دوم: نصوص دال بر اینکه حجت الله بر بندگان اقامه نمی‌ شود مگر پس از علم:

مانند این قول الله تعالی: {و ما تا پیامبری نفرستیم عذاب نمی ‌دهیم}[14].

و این سخن پروردگار متعال: {پیامبرانی که بشارتگر و هشدار دهنده بودند تا برای مردم پس از فرستادن پیامبران در مقابل الله بهانه و حجتی نباشد و الله عزیز و حکیم است}[15].

و آنجا که می ‌فرماید: {و هرگز الله قومی را بعد از آنکه آنها را هدايت کرد گمراه نمی کند تا آنکه چيزهایی را که بايد از آن بپرهيزند، برای آنها بيان کند}[16].

این آیه ها نشان می ‌دهد که شخص مکلف، موظف به تکالیف شرع نیست مگر پس از دانستن آن، و اگر نداند معذور است.

شیخ ابن عثیمین رحمه الله در شرح نکته های این آیه {رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ...} می‌ فرماید: "نکته ‌ی بزرگ [در این آیه] عذر به جهل است، حتی در اصول دین؛ زیرا پیامبران هم اصول را می ‌آورند و هم فروع را. بنابراین اگر انسان جاهل باشد و پیامبری به نزد او نیامده باشد نزد الله دلیل و حجتی دارد و نمی ‌تواند حجت را بر الله ثابت نمود مگر آنکه شخص معذور باشد"[17].

ابن قیم رحمه الله می فرماید: "احکام پس از ابلاغ و رسیدن به بنده در حقش ثابت می‌ شود، بنابراین همانطور که قبل از بلوغ [لزوم حکم شرعی] در حق او ثابت نمی ‌گردد، به همین دلیل پیش از رسیدن به او نیز در حقش ثابت نیست"[18].

شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می‌ فرماید:

"همچنین کسی که غیر الله را به فریاد بخواند و برای غیر الله حج کند مشرک است و آنکه چنین کند کافر شده، اما شاید نسبت به اینکه چنین کاری شرک و حرام است آگاهی و علم نداشته باشد.

همینطور که بسیاری از مردم از تاتارها و دیگران وارد اسلام شدند و بت‌ هایی دارند که به آن تقرب می ‌جویند و بزرگش می‌ دارند و نمی ‌دانند که چنین کاری در دین اسلام حرام است و همچنین به آتش تقرب می‌ جویند و به حرمت این کار آگاه نیستند، بنابراین بسیاری از انواع شرک ممکن است بر برخی از کسانی که مسلمان شده ‌اند پنهان باشد و ندانند که شرک است. چنین کسی گمراه است و عملی که در آن شرک آورده باطل است، اما مستحق عقوبت نیست تا آنکه حجت بر وی اقامه گردد. الله متعال می‌ فرماید: {فَلاَ تَجْعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ}[19] (پس برای الله همتایانی قرار ندهید، در حالی که می ‌دانید)"[20].

سوم: نصوص دال بر معذور بودن کسانی که در شرک یا کفر واقع شده ‌اند، از جمله:

 1. حدیث مردی که دستور داد او را پس از مرگش آتش بزنند و قدرت الله را بر جمع‌ آوری خاکسترش و زنده کردنش انکار نمود.

ابوهریره رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت کرده که فرمودند: "مردی بود که با گناه بسیار در حق خود زیاده ‌روی می کرد؛ پس همین که مرگش فرا رسید به فرزندانش گفت: هرگاه مُردم مرا بسوزانید و سپس خاکسترم را پودر کنید و سپس آن را بپاشانید، پس به الله سوگند اگر او بر [جمع‌ آوری و زنده کردنم] قادر باشد مرا چنان عذابی دهد که هیچ کس را عذاب نداده است.

وقتی مُرد با او چنین کردند، پس الله به زمین امر نمود و فرمود: آنچه از او در تو هست را جمع کن، پس چنین کرد و ناگاه او [در برابر الله] ایستاده بود.

فرمود: چه چیز باعث شد چنین کنی؟

گفت: ای پروردگار! خَشیت از تو. پس او را آمرزید"[21].

سخنی که از این مرد سر زده بود کفر اکبر است و انسان را از دین خارج می‌ کند زیرا در بر دارنده‌ ی انکار قدرت الله بر زنده کردن مردگان است و صفت «قدرت» از بارزترین صفات پروردگار و از لوازم ربوبیت و الوهیت الله است و بلکه از ویژه ‌ترین اوصاف پروردگار است، اما با این وجود او کافر نشد؛ زیرا به سبب جهل خود معذور بود.

ابن عبدالبر رحمه الله می‌ فرماید: "علما در معنای آن اختلاف کرده ‌اند. برخی گفته ‌اند: این مرد یکی از صفات الله عزوجل یعنی قدرت را نمی ‌دانسته پس ندانست که الله بر هر کاری که بخواهد تواناست. گفته ‌اند: و هر کس صفتی از صفات الله عزوجل را نداند و به دیگر صفات ایمان آورد و آن را بداند به سبب جهل برخی از صفات کافر نمی‌ شود. و گفته ‌اند: همانا کافر کسی است که با حق از در عناد وارد شود نه کسی که حق را نداند.

و این سخن علمای متقدم و کسانی از متأخران است که راه آنان را پیموده ‌اند".[22]

و شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می‌ فرماید: «این مرد به قدرت الله و اینکه اگر خاکستر شود توانایی باز گرداندن او را دارد شک کرد، و بلکه معتقد بود که دوباره زنده نمی ‌شود و این به اجماع مسلمانان کفر است، اما جاهل بود و این را نمی دانست اما مؤمن بود و از عقوبت الله می ‌ترسید و به همین دلیل مورد مغفرت قرار گرفت"[23].

وی همچنین می‌ فرماید: "این مرد معتقد بود که اگر چنین کند الله قادر به جمع ‌آوری و برانگیختن او نیست، یا چنین شکی داشت؛ که هر دو اعتقادی کفرآمیز است و شخص در صورتی که حجت بر وی اقامه شده باشد کافر می‌ شود، اما او این را نمی ‌دانست و علمی که او را از چنین جهلی باز دارد به وی نرسیده بود ولی به الله و به امر و نهی و وعده و وعید او آگاه بود و از مجازات او می ‌ترسید، پس الله او را به سبب همین خَشیت آمرزید.

بنابراین کسی که اهل ایمان به الله و پیامبرش و آخرت و اهل عمل صالح است و در برخی از مسائل اعتقاد اشتباه کند بدتر از آن مرد نیست و الله گناهش را می ‌آمرزد یا اگر در پیروی از حق در دینش سهل ‌انگاری کرده به همان اندازه او را عذاب می ‌دهد.

اما تکفیر شخصی که ایمان او دانسته شده، به مجرد اشتباهی در آن، امری است بسیار بزرگ و خطرناک"[24].

امام شافعی رحمه الله می فرماید: "الله نام‌ ها و صفاتی دارد که در کتابش آمده و پیامبرش صلی الله علیه وسلم امتش را از آن آگاه نموده و به کسی که حجت رسیده نمی‌ تواند ردش کند؛ زیرا برایش قرآن نازل گردیده و از رسول الله صلی الله علیه وسلم ثابت شده است.

پس اگر بعد از ثبوت حجت با آن مخالفت نماید کافر است، اما پیش از ثبوت حجت به سبب جهل معذور است؛ زیرا این علم از طریق عقل یا دیدن و فکر حاصل نمی‌ شود و کسی را به سبب جهل به آن کافر نمی ‌دانیم مگر پس از رسیدن خبرش به او".[25]

2. داستان موسی علیه السلام با بنی ‌اسرائیل.

الله تعالی می ‌فرماید: {و ما بنی اسرائيل را از دريا گذرانديم آنگاه بر گروهی گذشتند که اطراف بتهای خود با تواضع وفروتنی گرد آمده بودند، گفتند: ای موسی برای ما نيز معبودی قرار ده، همانگونه که آنها معبودهایی دارند. (موسی) فرمود: به راستی که شما گروهی جاهل و نادان هستيد (138) بی گمان این ها عاقبت کارشان نابودی است و آنچه انجام می دادند نيز باطل است (139) و فرمود: آيا غير از الله معبودب براب شما بجوبم؟! در حالب که او شما را بر جهانيان - مردم عصرتان - برتری داده است؟!}[26]

آنان از موسی علیه السلام خواستند چنانکه آن مشرکان بت‌ هایی داشتند و عبادتشان می‌ کردند برای آنان نیز بت‌ هایی قرار دهد تا با عبادتش به الله تقرب جویند.

ابن جوزی رحمه الله می ‌گوید: "و این خبر از روی جهل و نادانی زیاد آنها بود، چنانکه پس از دیدن آن آیات گمان کردند عبادت غیر الله جایز است"[27].

شیخ عبد الرحمن المعلمی رحمه الله می‌ فرماید: "از پاسخ موسی علیه السلام اینطور آشکار است که هرچند این جهلشان را انکار نمود اما درخواستشان را ارتداد از دین ندانست، به این دلیل که اینجا مورد مجازات قرار نگرفتند، چنانکه بعدها هنگام عبادت گوساله مجازات شدند؛ زیرا انگار اینجا ـ و الله اعلم ـ به سبب نزدیکی‌ شان به عهد پیشین [تازه بودن ایمانشان] معذور دانسته شدند"[28].

 3. داستان ذات انواط

از ابو واقد لیثی روایت است که گفت: "همراه رسول الله صلی الله علیه وسلم به سوی حنین خارج شدیم از کنار درخت سدری گذشتیم و گفتیم: ای رسول الله! برای ما این را به عنوان ذات انواط قرار بده چنانکه کافران نیز ذات انواط دارند. کافران سلاح خود را به سدری آویزان می‌ کردند و دور آن اعتکاف می‌ کردند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: «الله اکبر!! این همان چیزی است که بنی اسرائیل به موسی گفتند: {برای ما خدایی قرار ده چنانکه آنان خدایانی دارند} شما نیز بر راه و روش کسانی که پیش از شما بودند می‌ روید"[29].

آنان از رسول الله صلی الله علیه وسلم درخواستی کردند که شرک اکبر است، مبنی بر اینکه تعلق به درخت را برایشان مشروع کند چنانکه مشرکان انجام می‌ دادند، برای همین رسول الله صلی الله علیه وسلم سخنشان را مانند سخن بنی اسرائیل دانستند.

محمد رشید رضا رحمه الله می‌ گوید: "کسانی که به رسول الله صلی الله علیه وسلم چنین چیزی گفتند تازه از شرک بیرون آمده بودند و گمان کردند آنچه پیامبر برایشان قرار دهد مشروع است و منافی اسلام نیست"[30].

از شیخ عبدالرزاق عفیفی درباره‌ ی قبوری‌ هایی که معتقد به قدرت مردگان هستند و از آنان درخواست می ‌کنند پرسیده شد؛ ایشان رحمه الله گفتند: "آنان در صورتی که حجت بر ایشان اقامه شده باشد مرتد هستند، وگرنه به سبب جهلشان معذورند مانند جماعت انواط"[31].

شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله می فرماید: "ما پس از شناخت آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم  آورده اند، بالضروره این را می‌ دانیم که ایشان برای امتش مشروع نکردهاند که فردی از مردگان را به فریاد بخوانند، نه پیامبران و نه صالحان و نه دیگران، نه با لفظ استغاثه یا غیر آن، و نه به لفظ استعاذه و دیگر الفاظ.

همانگونه که برای امتشان مشروع نساخته اند به میت یا غیر میت سجده کنند و یا مانند این کارها. بلکه می ‌دانیم ایشان از همه ‌ی این امور نهی نموده و بیان داشته اند که آن از جمله‌ ی شرکی است که الله و پیامبرش حرام کرده اند.

اما به سبب غلبه‌ ی جهل و کمبود علم به آثار رسالت نزد بسیاری از متأخرین نمی ‌توان آنان را کافر دانست تا آنکه آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم آورده انداز مخالفِ آن برایشان تبیین و روشن گردد"[32].

شیخ عبدالمحسن العباد می ‌فرماید: "اما به دعا خواندن اصحاب قبور و یاری جستن از آنان و درخواست قضای حاجات و از بین بردن مشکلات، شرک اکبر خارج کننده‌ از دین است.

به این کار شرک و کفر گفته می ‌شود، اما به هر کس چنین کند مشرک و کافر نمی ‌گویند؛ زیرا کسی که از روی جهل چنین کند بخاطر جهلش معذور است تا آنکه حجت بر وی اقامه شود و آن را بفهمد و اگر باز هم بر آن پافشاری کند که در این صورت حکم بر کفر و ارتداد او داده می شود.

فتنه‌ ی قبور از جمله اموری است که نزد بسیاری از مردم روشن نیست، یعنی کسانی که در محیطی بزرگ شده‌ اند که بزرگداشت قبور و به فریاد خواندن مردگان را محبت صالحان می‌ دانند به ویژه اگر در میانشان شبه عالمانی باشند که در بزرگداشت قبور و یاری جستن از اصحاب قبور پیش قدم بوده و ادعا کنند اینان واسطه‌ ی تقرب به الله هستند"[33].

 4. از حذیفه بن یمان رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: "اسلام مندرس و کهنه می ‌شود همان طور که نقش لباس کهنه و مندرس می شود تا آنکه نمی‌ دانند روزه چیست و نماز چیست و حج چیست و صدقه چیست؛ و کتاب الله شبانه [از سینه ‌ها و مصاحف] برده می‌ شود و آیه‌ ای از آن بر زمین باقی نمی ‌ماند و طوایفی از مردم، پیرمردان و پیرزنان می ‌گویند: پدرانمان را یافتیم که این کلمه‌ ی لا اله الا الله را می‌ گفتند و ما نیز آن را می ‌گوییم".

صِله رحمه الله به حذیفه رضی الله عنه گفت: لا اله الا الله چه فایده ‌ای برایشان دارد حال آنکه نه می‌ دانند نماز چیست و نه روزه و نه حج و نه صدقه؟

حذیفه رضی الله عنه از او روی گرداند. او آن را سه بار تکرار کرد که هر بار از وی روی می‌ گرداند.

سپس در بار سوم به او رو کرد و گفت: ای صِله! آنان را از آتش نجات می‌ دهد. (سه بار)"[34].

این حدیث نشان می ‌دهد آن قوم جز ایمان مجمل به اقرار به توحید چیزی ندارند و از اسلام به جز همین مجرد اقرار که از پدرانشان دیده ‌اند چیزی نمی ‌دانند.

ابن تیمیه رحمه الله می فرماید: "بسیاری از مردم در مکان‌ ها و زمان ‌هایی رشد می‌ کنند که بسیاری از علوم نبوت در آن از بین رفته تا جایی که کسی نمی ‌ماند که کتاب و حکمتی را که الله، پیامبرش را برایش مبعوث ساخته به دیگران برساند و چیز زیادی از آنچه الله، پیامبرش را برایش فرستاده نمی‌ دانند و کسی نیست که آن را برساند و مانند چنین کسی کافر دانسته نمی ‌شود؛ برای همین ائمه متفق هستند که اگر کسی در بادیه ‌ای دور از اهل علم و ایمان بزرگ شود و تازه مسلمان باشد و چیزی از احکام آشکار و متواتر اسلام را انکار کند بر کفرش حکم نمی ‌شود تا آنچه را پیامبر آورده بداند"[35].

حاصل آنکه:

"جهلی که انسان بخاطرش معذور دانسته می ‌شود به طوری که درباره‌ ی حق نمی ‌داند و به او یادآوری نمی‌ شوند، گناه را از او برمی‌ دارد و حکم بر صاحبش به مقتضای عملش خواهد بود، سپس اگر منسوب به مسلمانان باشد و شهادت به یگانگی الله و پیامبرش محمد صلی الله علیه وسلم بدهد از مسلمانان دانسته می‌ شود و اگر منتسب به مسلمانان نیست حکمش حکم اهل دینی است که در دنیا به آنان منتسب است.

اما در آخرت امرش مانند امر اهل فتره است که کارش در روز قیامت به الله عزوجل وابسته است و صحیح‌ ترین قول این است که آنان در روز قیامت آنطور که الله بخواهد آزمایش می ‌شوند؛ هرکس اطاعت نمود وارد بهشت می‌ شود و هرکس عصیان کرد جهنمی می ‌شود"[36].

همچنین برای مطالعه‌ ی بیشتر به کتاب "إشكالية الإعذار بالجهل في البحث العقدي" اثر دکتر سلطان العمیری مراجعه نمایید.

 

والله أعلم

برگرفته از:  https://islamqa.info

با اندکی تصرف

ام احمد

 

 



[1] مجموع الفتاوی: 17/308

[2] الفتاوی السعدیة: ص/443-447

[3]  {رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا} بقره:286

[4] "قَدْ فَعَلْتُ" روایت مسلم.

[5] {وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَلَٰكِنْ مَا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْۚ وَكَانَ اللَّـهُ غَفُورًا رَحِيمًا} احزاب:5

[6] "إِنَّ اللَهَ قَدْ تَجَاوَزَ عَنْ أُمَّتِي الْخَطَأَ، وَالنِّسْيَانَ، وَمَا اسْتُكْرِهُوا عَلَيْهِ" روایت ابن ماجه. آلبانی آن را حسن دانسته است.

[7] الإرشاد إلی معرفة الأحکام: ص/208

[8] الشرح الممتع: 14/449

[9]  {رَبَّنَا لَا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا} بقره:286

[10] مجموع الفتاوي: 19/210

[11] مجموع الفتاوي: 3/229

[12] این سخن را قاسمی در «محاسن التاویل» (3/161) از وی نقل کرده است.

[13] آثار الشیخ عبدالرحمن المعلمی: 3/826

[14] {وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا} اسراء:15

[15] {رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللهُ عَزِيزًا حَكِيمًا} نساء:165

[16] {وَمَا كَانَ اللَّـهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّىٰ يُبَيِّنَ لَهُمْ مَا يَتَّقُونَ} توبه:115

[17] تفسیر سورة النساء: 2/485

[18] بدائع الفوائد:4/168

[19] بقره:22

[20] "الرد علی الإخنائی" به تحقیق العنزی: ص/206

[21]"عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: كَانَ رَجُلٌ يُسْرِفُ عَلَى نَفْسِهِ فَلَمَّا حَضَرَهُ المَوْتُ قَالَ لِبَنِيهِ: إِذَا أَنَا مُتُّ فَأَحْرِقُونِي، ثُمَّ اطْحَنُونِي، ثُمَّ ذَرُّونِي فِي الرِّيحِ، فَوَاللَّهِ لَئِنْ قَدَرَ عَلَيَّ رَبِّي لَيُعَذِّبَنِّي عَذَابًا مَا عَذَّبَهُ أَحَدًا فَلَمَّا مَاتَ فُعِلَ بِهِ ذَلِكَ، فَأَمَرَ اللَّهُ الأَرْضَ فَقَالَ: اجْمَعِي مَا فِيكِ مِنْهُ، فَفَعَلَتْ، فَإِذَا هُوَ قَائِمٌ، فَقَالَ: مَا حَمَلَكَ عَلَى مَا صَنَعْتَ؟ قَالَ: يَا رَبِّ خَشْيَتُكَ، فَغَفَرَ لَهُ" روایت بخاری و مسلم.

[22] التمهید لما فی الموطأ من المعانی والأسانید: 18/42

[23] مجموع الفتاوی: 3/231

[24] الاستقامة: 1/164

[25] سیر أعلام النبلاء: 10/79

[26]{وَجَاوَزْنَا بِبَنِي إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَىٰ قَوْمٍ يَعْكُفُونَ عَلَىٰ أَصْنَامٍ لَهُمْ ۚ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَلْ لَنَا إِلَٰهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ ۚ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ ﴿138﴾ إِنَّ هَٰؤُلَاءِ مُتَبَّرٌ مَا هُمْ فِيهِ وَبَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿139﴾ قَالَ أَغَيْرَ اللَّـهِ أَبْغِيكُمْ إِلَٰهًا وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ} اعراف:138-140

[27] زاد المسیر: 2/150

[28] مجموع رسائل المعلمی: 1/142

[29] "عَنْ أَبِي وَاقِدٍ اللَّيْثِيِّ، قَالَ: خَرَجَنَا مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قِبَلَ حُنَيْنٍ، فَمَرَرْنَا بِسِدْرَةٍ، فَقُلْنَا: يَا نَبِيَّ اللهِ، اجْعَلْ لَنَا هَذِهِ ذَاتَ أَنْوَاطٍ كَمَا لِلْكُفَّارِ ذَاتُ أَنْوَاطٍ، وَكَانَ الْكُفَّارُ يَنُوطُونَ سِلَاحَهُمْ بِسِدْرَةٍ، وَيَعْكُفُونَ حَوْلَهَا فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: اللهُ أَكْبَرُ، هَذَا كَمَا قَالَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ لِمُوسَى: {اجْعَلْ لَنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةً} إِنَّكُمْ تَرْكَبُونَ سُنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ" روایت ترمذی و احمد. ترمذی و آلبانی آن را صحیح دانسته اند.

[30] از توضیح ایشان بر "مجموع الرسائل والمسائل النجدیة": 4/39

[31] فتاوی الشیخ عبدالرزاق عفیفی: ص/371

[32] الرد علی البکری: 2/731

[33] کتب و رسائل العلامة العباد: 4/372

[34]"عَنْ حُذَيْفَةَ بْنِ الْيَمَانِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: يَدْرُسُ الْإِسْلَامُ كَمَا يَدْرُسُ وَشْيُ الثَّوْبِ، حَتَّى لَا يُدْرَى مَا صِيَامٌ، وَلَا صَلَاةٌ، وَلَا نُسُكٌ، وَلَا صَدَقَةٌ، وَلَيُسْرَى عَلَى كِتَابِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي لَيْلَةٍ، فَلَا يَبْقَى فِي الْأَرْضِ مِنْهُ آيَةٌ، وَتَبْقَى طَوَائِفُ مِنَ النَّاسِ الشَّيْخُ الْكَبِيرُ وَالْعَجُوزُ، يَقُولُونَ: أَدْرَكْنَا آبَاءَنَا عَلَى هَذِهِ الْكَلِمَةِ، لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، فَنَحْنُ نَقُولُهَا فَقَالَ لَهُ صِلَةُ: مَا تُغْنِي عَنْهُمْ: لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ، وَهُمْ لَا يَدْرُونَ مَا صَلَاةٌ، وَلَا صِيَامٌ، وَلَا نُسُكٌ، وَلَا صَدَقَةٌ؟ فَأَعْرَضَ عَنْهُ حُذَيْفَةُ، ثُمَّ رَدَّهَا عَلَيْهِ ثَلَاثًا، كُلَّ ذَلِكَ يُعْرِضُ عَنْهُ حُذَيْفَةُ ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَيْهِ فِي الثَّالِثَةِ، فَقَالَ: (يَا صِلَةُ، تُنْجِيهِمْ مِنَ النَّارِ) ثَلَاثًا". روایت ابن ماجه. بوصیری آن را در "مصباح الزجاجة" و آلبانی در "سلسلة الأحادیث الصحیحة" صحیح دانسته اند.

[35] مجموع الفتاوی: 11/407

[36] مجموع فتاوی ورسائل الشیخ ابن عثیمین: 2/128

بازگشت به ابتدا

بازگشت به نتایج قبل

ارسال به دوستان

چاپ  
     

اخبار جهان اسلام

سايت عصر اسلام

 

 

سايت اسلام تيوب

سایت دائرة المعارف شبکه اسلامی

 

عياض بن حمار (رض) از رسول اكرم (ص) روايت مى كند كه فرمودند: ((أهل الجنة ثلاثة: ذو سلطان مقسط متصدق موفق، ورجل رحيم رقيق القلب لكل ذى قربي ومسلم، وعفيف متعفف ذو عيال)). [مسلم].

سه نفر اهل بهشتند: فرمانرواي عادل و صدقه دهنده موفق و كامروا، مرد مهربان و نرم دل بر هر قوم و خويش و مسلمان، و پرهيزكار پاك دامن كه داراي فرزندان بسيار است.

 

شما از كجا با اين سايت آشنا شديد؟


1- لينك از سايتهاى ديگر
2- توسط دوستان
3- جستجو در انترنت

 

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------

کلیه حقوق سایت متعلق به سایت مهتدین می باشد.

All Rights Reserved For Mohtadeen.com © 2009-2010